دوستانم که از نزدیک شاهد تکاپوهایم هستند، از من دلیل موفقیتم را میپرسند که لازم است این سوال را تصحیح کنم، چون فعلا من در حال استقامت هستم، در حال مقاومت؛ در حال تلاش برای اینکه خَم نشوم، اگر خم شدم نشکنم، اگر شکستم حداقل پودر نشوم، لکن تفاوت بین موفقیت و استقامت مثل تفاوت است بین فیل و فنجون!
ولی با این همه اگر به صورت خلاصه و شفاف بخواهم رمز ایستادگیام را در این دو استقامت بیان کنم این است که در هر ادارهکل، مسجد و پایگاه حتی جمع دوستانه و میتینگ سیاسی یک “دفتر حافظ منافع” دارم!
البته خاطرنشان کنم، روزهای بسیار دشوار، جانفَرسا و پُرالتهابی را پشتسَر میگذارم، خوف و رجاء را باهم لمس میکنم و اگر بگویم هزاردَستان شدهام، گزاف نگفتهام.
هر روز بارها و بارها دَندهام نرم و استخوانم پهن میشود و بغضم نمیترکد بلکه منفجر میشود، ولی خُب ناامید نمیشوم یعنی حق ندارم ناامید بشوم چون فقط یک راه دارم، آن هم به سمت جلو است، به خودم این باور را قبولاندهام این جاده یکطرفه است!
گرچه ایمان قلبی دارم ” کم آوردن” و ” بُریدن ” در ردیف حقوق طبیعی انسان همچون آب و غذا قرار دارد، اما اگر چرخ گردون این حق را برای من قائل باشد، ولی من این حق را از خودم سَلب کرده ام و از این بابت خوشنود هستم و راضی!
خلاصه؛ گرچه به مقصد نرسیدهام حتی از بسیاری دیگر جا ماندهام، ولی وقتی به مسیری که آمدهام فکر میکنم، مصممتر میشوم که متوقف نشوم وگرنه راحتتر این بود که ژست افسردگی بگیرم و به توصیه رِندانه حافظ علیهالرحمه عمل کرده و لب جوی بنشینم و گذر عمر ببینم ولی نمیخواهم چنین کنم، چون شاید خط پایان نزدیک باشد جایی در همین حوالی!
یادداشت از سونیا بدیع