” ما فرزندان جغرافیا هستیم، محصول اتفاق؛ گاهی فکر میکنم، وقتی کودکی در سووییس شکلات صبحانه می خورد، کودکی دیگر در قبیلهای آفریقایی با این نگرانی بیدار میشود که نکند با تَبَر مردان قبیلهای دیگر کشته شود”
پاراگرافی که خواندید، بُرشی از روزنوشتهای احسان محمدی روزنامهنگار شهیر کشورمان است، که آنچه امروز بر من گذشت باعث شد کلمه به کلمه این دستنوشته جلوی چشمهایم رژه برود!
باری، امروز در جلسهای شرکت کرده بودم که رییس جلسه به محض اینکه فهمید گِلِ من از خاک میاندوآب سِرِشته است، به شدت جا خورد البته زبان به کنایه هم گشود!
فلذا رسول نجفیان چه خوب گفته که “عجب رسمی است این رسم زمووووونه” همین زمونه، همین “چَرخی دُونمیش فلک” هم من را در محدوده میاندوآب فرود میآورد هم باعث میشود راه اَسلاف خودم را ادامه ندهم و غضب را در مواجهه با نامهربانیها فرو خورده، در حالی که از قلبم خون میچِکَد، به نرمی و لطافت رفتار کنم.
پس در واکنش به مطالب میزبانم گَردن را کج و چشمهایم را تنگ کرده و به مطایبه گفتم که ” دا چیخاریمیز یُوخدو، قان سالماغا حُوصلهمیز قالمیریب”
ولی میزبانم همچنان مصمم بود ثابت کند مردم میاندوآب بازماندههای قبایل مخوف خونآشام هستند که استخوان همنوعان خود را به نیش میکِشَند، بر خاکستر آنها پای میکوبند و در حالی که دیگران ” see you ” میگویند، آنها گومبا گومبا سَر میدهند، با وجودی که سایرین قلب اکلیلی و خرس به هم کادو میدهند، میاندوآبیها خرسی هستند در عالم خودشان و با همه این عجایب در سرشماری جمعیت کشور هم جزو آمار به حساب میآیند!
لکن، این اولین بار نیست به خاطر گناه ناکرده و سیبِ نخورده بارِ مَلامَت به دوش میکِشَم، آخرین بار هم نخواهد بود.
بنابراین صرفنظر از اینکه پیشینیان در خلوت و جَلوَت آیا آن کار دِگر کردند یا نه، لازم است اعلام کنم من سونیا بدیع هستم، تحصیل کردهام، خبرنگارم، طنز مینویسم، در خانوادهای معمولی گوشت روی استخوانم روییده است، در میاندوآب پَدید آمده ولی در ارومیه پرورش یافتهام، برگ سوءپیشینهام سفید و نامه اعمالم در دست راستم است، مهمتر از همه اینکه با قاشق غذا میخورم و از چاقو فقط برای مصارف صلحآمیز همچون میوه و آشپزی استفاده میکنم!
البته من تنها نیستم، ما زیاد هستیم خیلی زیاد، در صورت نیاز شجاع هم هستیم، آنقدر متهوِّر و جسور میباشیم که میتوانیم در عروسی پسر نتانیاهو لاستیک بسوزانیم و روی صورت ترامپ لنگه کفش پَرت کنیم!
پس چنانچه در زندگی با سناریوهای طاقتسوز
همچون جنگ مواجه شدید، روی ما حساب باز کنید، ضمناً یقین بدانید با سَرنیزه استخوانی هم پیکار نمیکنیم!
پس لطفا ما را دوست داشته باشید !